ناركولپسي چيست؟

علایم و نشانه ها

خواب آلودگی شدید روزانه، از دست دادن ناگهانی هماهنگی ماهیچه، احساس فلج شدن حین خوابیدن یا بیدار شدن و رویایی شدن یا همان بروز توهمات، از علایم و نشانه های بارز نارکولپسی است. افرادی که دچار نارکولپسی هستند ممکن است در هر زمان احساس خواب آلودگی داشته باشند. این افراد بدون اینکه از مرحله اول خواب بگذارند بلافاصله وارد خواب REM می شوند.

محققان بر این باورند که ژنتیک، فعل و انفعالات ناقلان مغزی (فرستنده های عصبی) و بعضی از عوامل دیگر مانند ویروس ها می توانند نارکولپسی شوند. در آمریکا حدود ۲۰۰ هزار نفر به نارکولپسی مبتلا هستند اما از این تعداد فقط حدود ۵۰ هزار نفر در مراکز پزشکی مورد معاینه و تشخیص قرار می گیرند. نارکولپسی اغلب با افسردگی، بی خوابی یا سایر شرایطی که به خواب آلودگی در طول روز منجر می شوند، اشتباه گرفته می شود. آقایان تا حدودی نسبت به بانوان بیشتر تحت تاثیر این نوع اختلال قرار می گیرند. نخستین علایم اغلب در نوجوانی یا پیش از ۲۰ سالگی ظاهر می شود.

نخستین علایم نارکولپسی، نیاز شدید و غیرقابل کنترل به خوابیدن در طول روز است. اغلب پس از ناهار و در زمانی که بدون تحرک هستید یا در یک شرایط کسل کننده قرار دارید، خواب به شما حمله می کند اما در طول تحرک و فعالیت هم ممکن است خواب به سراغ شما بیاید. برای مثال، در حال رانندگی، در حال گفتگو و صحبت کردن با کسی نیاز شدید و ناگهانی به خواب پیدا می کنید، خواب آلودگی بیش از حد، موجب کاهش میل جنسی و یا ناتوانی جنسی می شود. کاتاپلکسی (از دست دادن ناگهانی هماهنگی ماهیچه) دومین علامتی است که به فراوانی دیده می شود. از دست دادن انقباض ماهیچه ها می تواند موجب ایجاد برخی تغییرات فیزیکی شود، از جمله درهم و برهم یا جویده جویده صحبت کردن و بی حال شدن کل جسم که چند ثانیه یا چند دقیقه طول می کشد. اغلب عواطف شدید از جمله خندیدن، عصبانیت، آشفتگی، تهییج شدن، تعجب کردن و یا لذت بردن، عواملی هستند که موجب حمله کاتاپلکسی می شوند. بعضی از افرادی که دچار نارکولپسی هستند، فلج خواب را هم تجربه کرده اند. فلج خواب، ناتوانی برای حرکت کردن، صحبت کردن حین خواب یا بیداری است که به طور موقتی و زودگذر اتفاق می افتد، افراد اغلب در طول فلج خواب حس می کنند که بیدار یا نیمه بیدار هستند. فلج خواب ممکن است چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد. اگر شما به سرعت وارد مرحله خواب REM شوید ممکن است که نیمه بیدار باشید، وقتی که شما در رویا هستید ممکن است که نیمه بیدار باشید و رویا را با واقعیت ادغام کنید و به خصوص توهمات ممکن است واضح و ترسناک باشند. علایم و نشانه های دیگر شامل مشکل حافظه، خواب آشفته در شب و گاهی اوقات رفتار خود به خودی (ناآگاهانه) است. زمانی که شما کارهای روزمره را انجام می دهید، بدون آگاهی و یا فکر کردن رفتار اتوماتیک از شما سر می زند و یا شما ممکن است آن رفتار را به یاد نیاورید.

تشخیص

پزشک ممکن است یک تشخیص اولیه از نارکولپسی را براساس خواب آ لودگی روزانه شما مطرح کند و برای مطالعات و سنجش بیشتر شما را نزد متخصص خواب بفرستند. برای معاینه و تشخیص نارکولپسی و تعیین میزان شدت آن آزمایش پلی سو منوگرافی صورت می گیرد. در این آزمایش، امواج مغز، حرکت بدن، عملکرد ماهیچه و دستگاه عصبی را در حالی که شما در خواب هستید، مورد سنجش قرار می دهند. همچنین یک آزمایش تاخیر خواب، تعیین می کند که خواب رفتن در طول روز چه مدت طول می کشد. ممکن است از شما خواسته شود که هر دو ساعت چهار تا پنج خواب کوتاه داشته باشید. به این صورت متخصص خواب، الگوی خواب شما را مشاهده می کند. برای درمان نیز اغلب از ترکیب داروها و تطبیق سبک زندگی برای کنترل نارکولپسی استفاده می شود. هدف آن است که آمادگی شما در فعالیت های روزانه از جمله در محل کار، مدرسه و حین رانندگی افزایش یابد. درمان دارویی نارکولپسی با استفاده از داروهای محرک، مواد افینیل و داروهای ضد افسردگی قابل اصلاح است.

تغییر و اصلاح سبک زندگی در کنترل علایم نارکولپسی مهم است. این روش ها عبارت اند از:

▪ خوابیدن و بیدار شدن در یک ساعت مشخص

▪ وقت زیادی را برای خوابیدن در شب کنار بگذارید.

▪ تنظیم برنامه برای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه چرت زدن در روز

▪ هر وقت احساس خواب آلودگی دارید، فعالیت خود را متوقف کنید و یک چرت بزنید.

▪ نوشیدن به میزان مناسب چای و قهوه به شما کمک می کند که در طول روز بیدار بمانید.

▪ خوردن غذای سبک در طول روز و اجتناب از مصرف غذای سنگین درست پیش از فعالیت های مهم

▪ با همکاری پزشک خود برنامه دارویی را طوری تنظیم کنید که بتوانید حین رانندگی، بیشترین سطح هوشیاری را داشته باشید.

در تصویر زیر چند صورت میبینید؟

تست هوش 

 

چند تصویر در این شکل می توانید مشاهده نمایید؟

در صورتی که بین 0 -5 تصویر بیابید: سبک مغز

 

در صورتی که بین 6 - 7 تصویر بیابید: کند ذهن

در صورتی که بین 8 - 9 تصویر بیابید: معمولی

در صورتی که بین 10 - 11 تصویر بیابید: خیلی خوب

در صورتی که بین 12-13 تصویر بیابید: نابغه

لطفا تو قسمت نظرات بنویسین چندتا صورت دیدین

تست روانشناسی سه بعدی

این تصویر در حقیقت ثابت و بدون حرکت میباشد . اگر آنرا متحرک میبینید به فشارهای روانی شما مربوط میباشد

هر چه سرعت حرکت در تصویر بیشتر دیده شود فشارهای روانی بیننده نیز بیشتر میباشد و بالعکس

هاله انسان

هاله (Aura)كلمه‌اي لاتين به معناي "هوايي كه به آرامي حركت مي‌كند"، "نفخه"، "رايحه"، "نور" و يا "تابش نور" و "هاله" است. هاله خود حوزه انرژي است، مانند هاله‌‌اي كه بدن را احاطه كرده و در آن نفوذ مي‌كند. (بارون رايش باخ) آن را "پوشش شفاف مغناطيسي" مي‌نامد. هاله شامل هفت نوع، متعلق به هفت بدن از جنس انرژي ظريف است. كلاً تمايزهايي ميان موارد زير قائل شده‌اند؛

1- هاله معنوي به قطر 15 تا 18 فوت

2- هاله ذهني كه معمولاً به قطر 8 فوت است.

3- هاله اثيري، كه تا طول 8 اينچ گرد بدن فيزيكي مي‌تابد.

چون هاله‌ها روي هم قرار مي‌گيرند، هميشه تميز دادن هر يك از آنها ميسر نيست. با اين حال، آنچه كه معمولاً روشن‌بينان مي‌بينند، هاله اثيري است. اين هاله چون نوعي حوزه شفاف، شامل رنگ و شكلهاي متنوع است. رنگ، اندازه، ساختمان و شدت آن بر حسب حالات ذهني و عاطفي شخص قابل تغيير است. عواطف بسيار قوي، بيماريهاي جسمي و ذهني نيز در هاله‌ها منعكس مي‌شوند. يك مشاور رنگ در انگلستان بالغ بر 4700 سايه مختلف را، هنگام تجزيه و تحليل هاله‌ها ثبت كرده است. نه تنها انسانها، بلكه گياهان، حيوانات و سنگها نيز هاله دارند.

شما هاله را نمي‌توانيد گول بزنيد. هاله شما نشانگر طبيعت حقيقي و شخصيت شما بوده و هنگامي که شما دروغ بگوئيد يک قسمت نامنظم به رنگ زرد مايل به سبز از قسمت بالاي هاله جوانه مي‌زند. معمولا افراد يک يا دو رنگ برجسته در هاله خود دارند (نقاط قوت). اين رنگها همچنين به احتمال قوي رنگهاي مورد علاقه آنها خواهند بود.

لکه‌هاي سياه نشان دهنده تنفر و بدجنسي مي‌باشد. قرمز پر رنگ نشان دهنده عصبانيت است. قرمز خوني به معني شهوت پرستي مي‌باشد. قهوه‌اي کدر در ارتباط با حرص و آز و ماده گرائي بوده و قهوه اي متمايل به خاکستري نشان دهنده خودخواهي مي‌باشد، قهوه‌اي مايل به سبز به معني حسادت است.

خاکستري دلالت بر افسردگي و ترس مي‌کند. نارنجي نشان دهنده جاه طلبي، غرور و نشان قدرت است. زرد در ارتباط با شادي، آزادي، تعقل و دانش معنوي است. سبز مايل به خاکستري در هاله فريب و نيرنگ را آشکار مي کند. سبز زمردي رنگ نشان دهنده خلاقيت و انعطاف پذيري مي باشد. فيروزه‌اي انرژيي بسيار زیاد و قدرت تاثیر گذاری را نشان می‌دهد. چنین افرادی می‌توانند در آن واحد چند کار را انجام دهند و مدیران خوبی هستند. سبز کم رنگ نشانگر دلسوزی، شفقت و حالت ابتدائی درمانگری می‌باشد.

آبی تیره و ارغوانی نشان دهنده افکار و احساسات معنوی می‌باشد، صورتی نشان دهنده آن است که فرد به تعادل بین آگاهی معنوی و مادی رسیده است. آبی کم رنگ نشان دهنده از خود گذشتگی در راه آرمانهای بزرگ می‌باشد. سفید نمونه کاملی از کمالات و فضائل می‌باشد.

اين واقعيتي است كه هاله‌ها، اين حوزه‌هاي انرژي، تنها در تخيل معدودي از انسانها وجود ندارند، بلكه بطور عملي و توسط عكاسي كرليان نيز قابل رويت‌اند. يافته‌هاي زير از طريق چنين عکسهايي بدست آمده است :

1- بين بدن انسان و محيط اطرافش ارتباط وجود دارد.

2- برخي از بيماريها خيلي قبل از ظهور در بدن فيزيکي در هاله قابل رويت مي‌باشند.

3- ارتباط قوي بين وضعيت هيجاني و هاله وجود دارد.

4- هر يک از رنگها با يکي از حالتهاي فرد در ارتباط مي باشد

يکي از مهمترين ضروريات يادگيري متافيزيک و علوم رواني آن است که هاله فرد بايستي در وضعيت خوبي باشد. در صورتيکه هاله شما به ميزان زيادي از انرژي منفي پر شده باشد انجام تمرينات متافيزيکي "توصيه نمي‌شود".

استفاده از عبارت "توصيه نمي‌شود" نشان دهنده آن است که با هاله بد هم مي‌شود اين تمرينات را انجام داد گر چه حقيقت آن است که اين کار روشي ناسالم خواهد بود.معهذا اگر کيفيت هاله شما در زير " حداقل ضروري " باشد، شما در خطر ابتلا به بسياري از عوارض فيزيکي و ذهني خواهيد بود.

لازم بذکر است که اين امر در مورد تمرينات پيشرفته مانند برون فکني و تله کينزي و ... صادق بوده و تمرينات ابتدائي نظير مديتيشن، ريلکسيشن، پاکسازي کانالهاي انرژي، تمرينات تنفسي و ... در کنار ساير نکاتي که در ادامه خواهد آمد به بهبود هاله کمک مي کنند.

کلمه "بد" و "خوب" فقط براي کيفيت هاله استفاده مي‌شود. کلمه "بد" در "هاله بد" لزوما به معني بد بودن فرد در صورت داشتن هاله بد نمي‌باشد. هاله بد فقط اشاره به ميزان زيادي از انرژي منفي دارد که توسط ذهن توليد مي‌شود.

تشخيص هاله بد، ساده است.

در صورتيکه 3 يا بيشتر از 3 مورد از علائم زير را داريد انجام تمرينات متافيزيکي براي شما توصيه نمي‌شود :

1- صداي زنگ يا شنيدن اصوات در گوش چپ.

2- کابوسهاي شبانه مکرر يا اختلالات خواب.

3- در صورتيکه قسمت عمده سفيدي چشمان شما قرمز باشد.

4- عدم توانايي در متوقف کردن فکر.

5- سردردهاي شديد مکرر، ميگرن، اسپاسم هاي عضلاني، دردهاي خنجري و تير کشنده و بيماريهاي شديد.

6- مشاجره‌هاي مداوم، مصرف زياد دارو، مصرف الکل، مواد مخدر و کشيدن سيگار .

وجود حداقل 6 مورد يا بيشتر از موارد زير نشان دهنده هاله خوب مي‌باشد :

1- هرگز درباره نتيجه امور و يا حوادثي که در گذشته اتفاق افتاده است نگران نمي‌شوید.

2- معمولا متفکر آرامی هستید.(بیش از حد منطقی و تحلیل گر نیستید.

3- هرگز جریان انرژی که در ناحیه بالای سر شما ممکن است رخ دهد را تجزیه و تحلیل نمی‌کنید.

4- محیط زندگی شما راحت و آرام است.

5- اغلب دچار سردرد و اسپاسم عضلانی نمی‌شوید.

6- هرگز دارو و مواد مخدر استفاده نمی‌کنید.

7- رویاهای بد ممکن است گهگاهی رخ دهند ولی شما هرگز با ترس و فریاد از خواب بیدار نمی‌شوید.

8- براحتی می‌توانید با افراد ناسازگار با تحکم صحبت کنید.

چند روش ساده برای تغییر هاله بد به هاله خوب:

1- هشت ساعت بطور کامل شب‌ها بخوابید.

2- از دارو، مواد مخدر، الکل، سیگار و هر چیز دیگری که باعث تغییر ذهن و بدن شما می‌شود پرهیز کنید.

3- آب فراوان، آب میوه و سبزیجات تازه مصرف کرده و از مصرف آب میوه‌های ترش خودداری کنید.

4- از مصرف غذاهای مصنوعی و آب میوه‌هائی که حاوی مواد نگهدارنده هستند بپرهیزید .

5- بطور منظم ورزش کنید . بعد از ورزش مناسب، شما احساس خستگی خواهید کرد. ورزش کمک می‌کند که ذهن ریلکس شود.

6- از شرارت و تنفر پرهیز کنید

چگونه خواب‌ديدن خود را كنترل كنيم؟

چگونه خواب‌ديدن خود را كنترل كنيم؟

اثري از عليرضا معصومي
آيا مي‌شود آن‌چه شب‌ها به خوابمان مي‌آيد را كنترل و هدايت كنيم؟ آيا آن‌چه در فيلم تازه اكران شدهٔ «سرآغاز» (Inception) پخته و پرورانده شده ريشه در حقيقت دارد؟
در اين فيلم علمي-تخيلي آمريكايي كه شانزدهم ژوئيه اكران شد يك سرمايه‌دار بزرگ ژاپني مي‌كوشد با به‌كارگيري متخصصان نفوذ به خواب و رؤيا، ايده‌اي مخرب را در ذهن وارث اصلي شركت رقيب خود بكارد.
براي بررسي پرسش‌هاي بالا، نشريه علمي «ساينتيفيك امريكن» اخيرا مصاحبه‌اي انجام داده‌است با دردره برت (Deirdre Barrett) كارشناس روان‌شناسي در دانشگاه هاروارد و مؤلف كتابي به نام «هيئت خواب» (The Committee of Sleep) كه در زمينه چاره‌يابي براي مشكلات از طريق كنترل خواب نوشته شده‌است.
در بخش‌هايي از اين مصاحبه مي‌خوانيم:
جوردن لايت (مصاحبه‌گر): همهٔ ما با خواب ديدن آشنا هستيم، اما تعريف علمي آن چيست؟
دردره برت: معني تحت‌اللفظي آن تجربه كردن حكايت‌ها و داستان‌هايي در حين خواب است. گروهي هم خواب‌ديدن را آن قسمت از تجربه خواب تعريف مي‌كنند كه در حين حركات سريع چشم رخ مي‌دهد ولي تحقيقات اين نظر را اثبات نكرده‌است.
چرا به نظر مي‌آيد كه بيشتر خواب‌ديدن‌ها مربوط به همان قسمتي از خواب است كه در آن چشم‌ها بسته‌اند ولي به سرعت حركت مي‌كنند؟
قسمت حركات تند چشم تنها قسمتي از خواب است كه فعاليت بخش اعظم قشر مخ در آن تقريباً به همان اندازه فعاليتش در زمان بيداري است. در كل اين‌طور به نظر مي‌آيد كه فعاليت‌هاي بخش پاييني ساقهٔ مغز باعث بيدار شدن قشر مخ مي‌شود و در نتيجه، قشر مخ پس از فعال شدن، انديشه‌هايي منظم و معني‌دار را ترتيب مي‌دهد.
البته هر چند وقت يك‌بار به موردهايي برمي‌خوريم كه افراد در آن قسمت از خواب كه چشم‌ها حركت ندارند هم خواب‌هاي داستانوار و كاملي را ديده و گزارش مي‌كنند، اما اين موردها بيشتر مربوط به افرادي است كه ضربه‌هاي روحي بزرگي به آن‌ها وارد شده بوده يا كارشان داراي شيفت‌هاي متغير زيادي است.
بنابر اين ممكن است اين امر به حالت‌هاي غير معمول مرتبط باشد.
آيا در حين خواب‌ديدن، بخش‌هايي از مغز بيشتر از بقيه قسمت‌ها فعاليت دارند يا اين امر به نوع رؤيا بستگي دارد؟
در آن قسمت از خواب كه چشم‌ها حركات تند دارند بخش جلويي مغز هم به حالت نيمه‌خاموش درمي‌آيد. اين همان بخشي است كه مأمور سانسور رفتار و افكار ما در طي روز است.
بخش جلويي مغز همان جايي است كه افكار را با آن‌چه جامعه «ناشايست» دانسته محك مي‌زند و همان قسمتي است كه به شما مي‌گويد: «اين كاري كه مي‌كني منطقي نيست.»
براي همين، وقتي كه مشكلات و گرفتاري‌ها در خواب به سراغمان مي‌آيند و مغز، راه حل‌هاي جالبي هم براي آن‌ها ارائه مي‌دهد، منطق اين راه حل‌ها با منطق چاره‌يابي‌هاي افكار روزانه فرق دارد. راه حل‌هاي برآمده از خواب‌ديدن، زياد از خطوط مستقيم و راه‌هاي راست پيروي نمي‌كنند.


چطور مي‌شود در خواب براي مشكلات چاره‌يابي كرد؟
براي اين كار اول بايد پيش از به خواب رفتن به آن مشكل فكر كنيد و ببينيد كه آيا مي‌توانيد از اين مشكل يك تصوير ساخته و در ذهنتان آن را مجسم كنيد.
بعد سعي كنيد تا اين تصوير را در ذهنتان نگه داريد و آخرين چيزي باشد كه پيش از به خواب رفتن به آن فكر كرده‌ايد.
براي اثر بهتر، چيزي كه به تصوير آن مشكل شباهت داشته‌باشد را روي پاتختي كنار تخت خواب بگذاريد. مثلاً اگر مشكل شخصي با كسي داريد عكس او را بگذاريد يا اگر نقاش هستيد يك بوم سفيد نقاشي در كنار تخت بگذاريد. يا اگر دانشمند هستيد دستگاه نيمه‌تمام خود را كنار تخت خواب قرار دهيد و اگر رياضي‌دان هستيد كاغذ مسئله‌هاي دشواري كه به دنبال اثباتشان هستيد را بگذاريد.
مسئله مهم ديگر اينست كه وقتي بيدار شديد زود از تخت درنياييد. اگر پس از بيدار شدن حواستان به چيز ديگري پرت بشود نيمي از رؤياها ديگر يادتان نمي‌آيد. بعد از بيدار شدن در همان حالت قبل دراز بكشيد، اگر خوابي كه ديده‌ايد همان لحظه يادتان نمي‌آيد ببينيد كه آيا احساس خاصي در خود حس مي‌كنيد و به آن احساس توجه كنيد. با اين كار همه محتواي رؤيا رفته‌رفته به ذهنتان برمي‌گردد.
من اين آزمايش را يك هفته تمام بر روي دانشجويان انجام دادم و ۵۰ درصد از آن‌ها در مورد مشكلاتشان خواب ديدند و يك‌چهارم از آن‌ها موفق به حل آن مشكل در خواب شد.

اگر بخواهيم در مورد فرد مشخصي يا مورد مشخصي خواب ببينيم بايد چه كار كنيم؟
اگر براي مثال مي‌خواهيد خواب يكي از درگذشتگان يا بستگان دور از خود را ببينيد هم خوب است عكسي از او را در كنار تخت بگذاريد و پيش از خواب به آن نگاه كنيد يا جمله‌اي كوتاه در مورد موضوع خواب و يا تصويري از موضوع را به عنوان آخرين تصوير پيش از خواب در ذهن نگه داريد.
اگر براي نمونه دلتان براي خواب‌ديدن در مورد پرواز تنگ شده عكسي از يك انسان در حال پرواز را روي پاتختي بگذاريد.


آيا مي‌شود در خواب،‌ متوجه بشويم كه داريم خواب مي‌بينيم؟
بله. به اين پديده مي‌گويند رؤياي روشن. اين‌گونه رؤياها خيلي كم پيش مي‌آيند و ۱ درصد از خواب‌ديدن‌ها را شامل مي‌شوند. اگر در حالي كه به خواب فرومي‌رويد به خود بگوييد: «امشب موقع خواب‌ديدن مي‌خواهم متوجه خواب‌ديدنم بشوم» اين كار كمك مي‌كند تا شانس رخ دادن رؤياي روشن را افزايش بدهيد.
از مهم‌ترين عوامل ديگر كه به وقوع رؤياي روشن كمك مي‌كند خوابيدن به اندازه كافي است زيرا كم‌خوابي باعث مي‌شود تا قسمت حركات تند چشم كوتاه‌تر بشود. ما در طول خواب شبانه، هر ۹۰ دقيقه وارد مرحله حركت تند چشم‌ها مي‌شويم. طول اين مرحله هر بار به طور تصاعدي از بار قبل طولاني‌تر مي‌شود و اگر شما شب‌ها هشت ساعت خواب عادي را نداشته‌باشيد بخش بزرگي از مرحله خواب‌ديدن را از دست مي‌دهيد.


كنترل خواب و رؤياي ديگران چطور؟ آيا چنين چيزي ممكن است؟
گهگاه راه‌هايي براي تأثير گذاشتن بر روي رؤياهاي ديگران وجود دارند براي مثال استفاده از تحريك‌كننده‌هاي حسي. براي نمونه دانشمندان دستگاهي را به روي صورت افراد نصب كرده‌اند كه با تشخيص مرحله حركت تند چشم شروع به پاشاندن نوري ضعيف و قرمزرنگ به صورت آن‌ها مي‌كند. نتايج اين آزمايش نشان داد كه اين كار باعث مي‌شود تا افراد در جريان داستان‌پردازي‌هاي خواب خود نوري قرمز و سوسوزننده هم ببينند.
برخي ديگر از دانشمندان، بخش‌هايي از مغز افراد را در حين بيداري در معرض تحريك‌هاي مغناطيسي قرار داده‌اند و توانسته‌اند با اين‌كار باعث تغيير نوع خواب‌ديدن بشوند و درصد شاد بودن يا غمناك بودن رؤيا را تغيير دهند.
تحريك‌كننده‌هاي شنيداري بهترين نوع محرك‌ها هستند مثلاً حرف زدن آرام يا افزودن صداي آب در پيرامون شخص در حال خواب. البته در مورد محرك‌ها بايد محدوده دقيقي را رعايت كرد تا باعث بيدار شدن افراد نشود.
ما هم‌چنين هم‌اينك با تصويربرداري از مغز به هنگام خواب، توانسته‌ايم نوع رؤياهاي افراد را به‌درستي حدس بزنيم. با بهتر شدن تصويربرداري‌ها كه فعاليت بخش‌هاي مغز را نشان مي‌دهند و نوع رؤياها را نشان مي‌دهند و با به‌كارگيري محرك‌هاي پيشرفته‌تر شايد بتوان در آينده دستكاري بيشتري در رؤياهاي افراد انجام داد.

جمجمه‌شناسي رواني

آيا برآمدگي پشت کلّة شما سرنخي از شخصيت دروني شما به دست مي‌دهد؟ اين ايده، زمينه اصلي يک موضوع «شبه علمي» به نام جمجمه‌شناسي رواني (phrenology) بود که سعي در ارتباط دادن برآمدگي‌هاي سر افراد به جنبه‌هاي خاصي از شخصيت آنان داشت.
 تاريخچه مختصري از جمجمه‌شناسي رواني
 جمجمه‌شناسي رواني در اواخر قرن هجدهم توسط يک پزشک آلماني به نام فرانتس ژوزف گال به وجود آمد. گال متوجه شد که قشر مخ انسان‌ها بزرگ‌تر از حيوانات است و به عقيدة او همين عامل برتري ذهني انسان‌ها بود. او نهايتاً متقاعد شد که ويژگي‌هاي فيزيکي قشر مخ از روي شکل و اندازه جمجمه نيز قابل مشاهده است.

 گال پس از بررسي و آزمايش سر تعدادي از جيب‌بُران جوان دريافت که بسياري از آنان داراي برآمدگي در جمجمه‌هايشان، درست بالاي گوش‌هايشان بودند. او سپس اين ايده را مطرح ساخت که برآمدگي، فرورفتگي و شکل جمجمه مي‌تواند به جنبه‌هاي مختلف شخصيت و توانايي‌هاي فرد ارتباط داشته باشد. براي مثال، او با بررسي سر جيب‌بران جوان به اين نتيجه رسيد که برآمدگي پشت گوش‌ها به گرايش به دزدي، دروغ‌گويي و فريبکاري ارتباط دارد.
 گال در کتابش در مورد جمجمه‌شناسي رواني گفته است:
 • استعدادهاي ذهني و اخلاقي، ذاتي هستند.
 • پرورش يا بروز اين استعدادها به سازماندهي آن‌ها بستگي دارند.
 • مغز کليه گرايش‌ها، احساسات و استعدادها را کنترل مي‌کند.
 • مغز از قسمت‌هايي تشکيل شده که هر قسمت مسئول يکي از گرايش‌ها، احساسات و استعدادهاي مختلف است.
 • شکل جمجمه نشانگر شکل و نحوه توسعه قسمت‌هاي مختلف مغز است.
 گال با اندازه‌گيري جمجمه افراد مختلف در زندان‌ها، بيمارستان‌ها و پناهگاه‌ها، به ويژه کساني که داراي سرهايي با شکل غيرمعمولي بودند، به دنبال تأييديه براي ايده‌هايش بود. گال بر اساس يافته‌هايش، سيستمي متشکل از 27 «قوه ذهني» مختلف به وجود آورد که عقيده داشت با ارزيابي قسمت‌هاي مختلف سر، مستقيماً قابل تشخيص مي‌باشند.
 او شکلي را کشيد که نشان مي‌داد کدام ناحيه جمجمه به چه ويژگي شخصيتي ارتباط دارد.
 


 27 «قوه ذهني» در جمجمه‌شناسي رواني
 1- غريزه توليد مثل
 2- عشق به فرزند
3- عاطفه و دوستي
4- دفاع از خود، شهامت و جنگجويي
 5- غريزه خشونت و جنايت
6- نيرنگ، فريبکاري، هوشمندي
 7- حس تملّک، گرايش به دزدي
 8- غرور، تکبّر، عشق به اِعمال قدرت، بلندپروازي
 9- جاه‌طلبي، عشق به پيروزي
 10- احتياط، آينده‌نگري
 11- تحصيل و آموزش ديدن
 12- حس مکاني
 13- يادآوري ديگران
 14- حافظه کلامي
 15- توانايي زباني
 16- حس رنگ‌ها
 17- حس صوتي و استعداد موسيقيايي
 18- توانايي‌هاي رياضي
 19- توانايي‌هاي فني
 20- زيرکي
 21- متافيزيک
 22- طنز و شوخ‌طبعي
 23- استعداد شاعري
 24- مهرباني، ترحّم، حس اخلاقي
 25- تقليد و همرنگي
 26- دين‌داري، افراطي‌گري مذهبي
 27- پشتکار، استقامت، پايداري
 البته روش گال از لحاظ دقت و موشکافي علمي دچار کمبود بود و او به سادگي هر شاهدي که با ايده‌هايش تناقض داشت را کنار مي‌گذاشت. با وجود اين، جمجمه‌شناسي رواني بسيار محبوبيت پيدا کرد و اين محبوبيت تا اوايل قرن بيستم هم ادامه داشت. ايده‌هاي گال پيروان زيادي پيدا کرد امّا رفته‌رفته با انتقادهاي بسياري از سوي دانشمندان و ديگر گروه‌ها روبرو شد. کليساي کاتوليک عقيده داشت که نظر گال مبني بر وجود قسمتي در مغز براي دين‌داري، کفرآميز است و در سال 1802 کلية کتاب‌ها و انتشارات او به «فهرست کتاب‌هاي ممنوعه» افزوده شد. پس از مرگ گال در سال 1828، برخي از پيروان نظريه او، جمجمه‌شناسي رواني را توسعه دادند و آن را از يک موضوع علمي که گال سعي در اثبات آن داشت به صورت يک فرقه و آئين در آوردند. ارجاع به جمجمه‌شناسي رواني در فرهنگ عامه نيز رفته‌رفته رواج پيدا کرد.
 عليرغم محبوبيت سريع، جمجمه‌شناسي رواني نهايتاً به صورت يک موضوعي «شبه علمي» نظير ستاره‌شناسي، عددشناسي و کف‌بيني درآمد. انتقادهايي که از سوي برخي از معروف‌ترين و بهترين پژوهشگران مغز انسان نسبت به جمجمه‌شناسي رواني به عمل آمد، نقش مهمي در اين تغيير ديدگاه بازي کرد. در سال 1843، پير فلورن کشف کرد که فرضيه بنيادي جمجمه‌شناسي رواني- يعني اين که شکل و فرم جمجمه به شکل مغز ارتباط دارد- اشتباه است. فرانسوا ماژندي فيزيولوژزيست در «رساله مقدماتي درباره فيزيولوژي انسان» در رد جمجمه‌شناسي رواني چنين نوشته است:
 جمجمه‌شناسي رواني يک موضوع شبه علمي در عصر حاضر است که مشابه ستاره‌شناسي، ارتباط با مردگان و کيمياگري در دوران‌هاي گذشته مي‌باشد. جمجمه‌شناسي رواني ادعا مي‌کند که توانسته در مغز انسان انواع مختلف حافظه را شناسايي کند. اما اين صرفاً يک ادعاست که هيچ پشتوانه علمي ندارد.
 تأثير جمجمه‌شناسي رواني
 با وجودي که جمجمه‌شناسي رواني به عنوان يک موضوع شبه علمي قلمداد شده امّا به علم عصب‌شناسي (نورولوژي) کمک شاياني کرده است. پژوهشگران با الهام از ايدة جمجمه‌شناسي رواني به مفهوم موضع‌يابي قشر مخ، يعني ايده‌اي که مي‌گويد برخي از فعاليت‌هاي ذهني در ناحيه‌هاي خاصي از مغز صورت مي‌گيرند، علاقه‌مند شدند. با وجودي که گال و ديگر پيروان او به غلط اعتقاد داشتند که برآمدگي‌هاي سر به شخصيت و قابليت‌هاي فرد ارتباط دارد، امّا در اعتقاد به اين که قابليت‌هاي ذهني مختلف به ناحيه‌هاي مختلف مغز وابسته است حق داشتند. روش‌هاي پژوهشي جديد به دانشمندان اجازه مي‌دهد که با استفاده از ابزارهاي پيچيده نظير اسکن‌هاي MRI و PET اطلاعات بيشتري درباره موضع‌يابي عمليات و وفعاليت‌ها در درون مغز به دست آورند.

 

 منبع

 * * "What Is Phrenology", Kendra Cherry,
http://psychology.about.com

هنر درماني چيست؟

ممکن است تعجب کنيد که بدانيد هنر مي‌تواند به عنوان يک ابزار مؤثر در درمان بيماري‌هاي ذهني به کار رود. هنر چه نقشي مي‌تواند در روان‌درماني داشته باشد؟ هنر به عنوان يک رسانه بيانگر مي‌تواند به بيماران در برقراري ارتباط، غلبه بر استرس و کشف جنبه‌هاي مختلف شخصيت‌شان کمک کند. در روان‌شناسي، استفاده از روش‌هاي هنري براي درمان اختلالات رواني و بهبود سلامت رواني، «هنر درماني» نام دارد.

 هنر درماني، تکنيک‌هاي روان درماني را با فرايندهاي خلاقانه در هم مي‌آميزد تا سلامت رواني و بهزيستي را بهبود بخشد. انجمن هنر درماني آمريکا، هنر درماني را چنين تعريف مي‌کند: «يک حرفه مربوط به سلامت رواني که از فرايندهاي خلاقانه هنري استفاده مي‌کند تا سلامت و بهزيستي جسمي، رواني و هيجاني افراد را در همه رده‌های سني، بهبود و ارتقاء بخشد. هنردرماني بر پايه اين اعتقاد قرار دارد که فرايند خلاقانه در خود بيانگري هنري، به مردم در حل تعارضات و مشکلات، تقويت مهارت‌هاي ارتباطي، تنظيم رفتار، کاهش استرس، افزايش حرمت نفس و خودآگاهي، و به دست آوردن بينش بهتر و بيشتر کمک مي‌کند.»
سرمنشاء هنردرماني
 با وجودي که هزاران سال است که مردم از هنر به عنوان راهي براي بيان، ارتباط و بهبود يافتن استفاده مي‌کنند امّا هنردرماني به صورت رسمي از ميانه‌هاي قرن بيستم شکل گرفته است. پزشکان دريافتند که افرادي که از بيماري‌هاي رواني رنج مي‌برند غالباً خودشان را در نقاشي‌ها و ساير کارهاي هنري بيان کرده‌اند و اين باعث شد که به فکر استفاده از هنر به عنوان يک راهبرد بهبودبخشي بيفتند. از آن زمان، هنر بخش مهمي از حوزه روان‌درماني شده است و در برخي از روش‌هاي سنجش و درمان به کار مي‌رود.
 چه موقع از هنردرماني استفاده مي‌شود؟
 از هنردرماني مي‌توان براي درمان محدوده وسيعي از اختلالات ذهني و درماندگي‌هاي رواني استفاده کرد. در بسياري موارد، ممکن است همراه با ساير روش‌هاي روان‌درماني مانند گروه درماني يا درمان‌شناختي- رفتاري به کار گرفته شود.
 برخي شرايط و وضعيت‌هايي که ممکن است هنردرماني به کار گرفته شود به قرار زيرند:
 • کودکان با ناتواني‌هاي يادگيري
 • بالغان با استرس شديد
• کودکاني که از مشکلات رفتاري يا اجتماعي در مدرسه يا خانه رنج مي‌برند
• افراد با مشکلات سلامت رواني
• افرادي که از آسيب‌هاي مغزي رنج مي‌برند
• کودکان يا بالغاني که در معرض رويدادهاي آسيب‌زا قرار گرفته‌اند

 هنردرماني چگونه عمل مي‌کند؟ هنر درمانگر مي‌تواند از روش‌هاي متنوع و متعدد هنري از جمله نقاشي، طراحي، مجسمه‌سازي و کولاژ (تصوير تکّه‌کاري) در مورد بيماران، از کودک تا سالمند، استفاده کند. کساني که دچار آسيب‌هاي هيجاني، خشونت جسمي، بهره‌کشي خانگي، اضطراب، افسردگي و ساير مشکلات رواني شده باشند مي‌توانند از خودبيانگري خلاقانه سود ببرند. خدمات هنردرماني مي‌تواند در مدرسه، سازمان‌هاي اجتماعي، بيمارستان و مراکز روان درماني خصوصي در دسترس بيماران باشند.

 ممکن است کنجکاو باشيد بدانيد که جلسات هنردرماني چه تفاوتي با کلاس‌هاي معمولي هنرآموزي دارد. در کتاب مرجع هنردرماني نوشته کتي مالديوچي چنين آمده است: «در اغلب جلسات هنردرماني، تمرکز بر روي تجربيات دروني (احساسات، ادراکات و تصوّرات) خود شخص است. با وجودي که هنردرماني ممکن است شامل يادگيري مهارت‌ها يا تکنيک‌هاي هنري گردد امّا تأکيد به طور کلّي نخست بر ايجاد و بيان تصاويري است که از درون فرد برمي‌آيد، نه بر آن چيزهايي که او در دنياي خارج مي‌بيند.» و با وجودي که در بعضي از کلاس‌هاي سنتي هنري نيز ممکن است از شما خواسته شود که از روي تصوّرات و تخيلاتتان طراحي يا نقاشي کنيد امّا در هنردرماني، دنياي دروني تصاوير، احساسات، افکار و ايده‌هاي شما همواره در درجه اوّل اهميت قرار دارد. 
   منبع

 * "What Is Art Therapy?" Kendra Cherry,
http://psychology.about.com

نوروفیدبک

نوروفیدبک چیست؟

نوروفیدبک در واقع ترکیبی از QEEG و بیوفیدبک است. نوروفیدبک در واقع یک فرایند آموزشی است که در آن مغز خودتنظیمی را فرا می‌گیرد. در طول آموزش، فعاليت مغز توسط اداره هشيار و ناهشيار توجه كنترل مي‌شود. يادگيري هشيارانه زماني اتفاق مي‌افتد كه فرد در مي‌يابد كه چطور سيگنال فيدبك به توجه و وضعيت ذهني او ارتباط پيدا مي‌كند. در واقع هدف نوروفيدبك آموزش خودتنظيمي به مغز است و سعي دارد به مغز ياد دهد كه چگونه خود را تنظيم كند

در نوروفیدبک سنسورهايي كه الكترود ناميده مي‌شوند بر روی پوست سر بيمار قرار می‌گیرند. اين سنسورها فعالیت الکتریکی مغز فرد را ثبت و در قالب امواج مغزي (در اغلب موارد به شکل شبیه‌سازی شده در قالب یک بازی کامپیوتری یا فیلم ویدئویی) به او نشان مي‌دهند. در این حالت پخش فیلم یا هدایت بازی کامپیوتری بدون استفاده از دست و تنها با امواج مغزی شخص انجام می‌شود. به این شکل فرد با دیدن پیشرفت یا توقف بازی و گرفتن پاداش یا از دست دادن امتیاز و یا تغییراتی که در صدا یا پخش فیلم به وجود می‌آید، پی به شرایط مطلوب یا نامطلوب امواج مغزی خود برده و سعی می‌کند تا با هدایت بازی یا فیلم، وضعیت تولید امواج مغزی خود را اصلاح کند (مثلاً اگر قرار است فرد موج آلفای خود را کاهش دهد بازی در صورتی پیش می‌رود که موج آلفا از یک حد مشخص شده‌ای کمتر باشد).

کاربردهای درمانی نوروفیدبک

1. بيش‌فعالي/كمبود توجه (ADHD): بيش از هر زمان ديگري، براي درمان ADHD از نوروفيدبك استفاده شده است. 85-80% کودکان مبتلا به ADHD به وسيله نوروفيدبك بهبودي كامل می‌يابند.
 2. اضطراب (Anxiety): بسياري از متخصصان، بكارگيري نوروفيدبك به منظور درمان اضطراب را يكي از عمده‌ترين موارد و زمينه‌هاي استفاده از نوروفيدبك مي‌دانند. اكثر آن‌ها معتقدند اضطراب يكي از اولين مواردی بود كه به نوروفيدبك پاسخ داد. نتايج پژوهشي نشان مي‌دهد كه در حدود 90-80% از بيماران اضطرابي با اين روش بهبود یافته‌اند.
 3. ناتواني يادگيري (Learning Disability)، اين اختلالات در سنين دبستان شايع هستند. در درمان اين اختلالات، نوروفيدبك تحول بزرگي ايجاد كرده است. در اين مورد نوروفيدبك به تنهايي پاسخگوست و نيازي به درمان مكمل ندارد. معمولاً با كامل كردن يك دوره درماني بهبودي ثابتي حاصل مي‌شود.
4. اختلالات خواب: اولين تغييراتي كه مراجعين عموماً بعد از شروع درمان با نوروفيدبك مشاهده مي‌كنند، تغيير و تنظيم خوابشان است. بنابراين مي‌توان از نوروفيدبك در درمان اختلالات خواب نيز استفاده كرد.
5. صرع، آسیب مغزی و سكته مغزي: در انواع صرع و در مواردي كه داروها مؤثر نبوده‌اند و بيماري بسيار مزمن و غيرقابل كنترل بوده است نوروفيدبك در درمان 70 تا 90% بيماران موفق بوده است.
 6. آسیب مغزی : نوروفیدبک سبب بهبود مشکلات ناشی از آسیب‌ و سکته مغزی می‌شود. از آن‌جمله می‌توان به بهبود در حافظه، سردرد، گیجی و حواس‌پرتی، سرگیجه، مشکلات تمرکزی، اضطراب، افسردگي، تغييرات خلقي، اختلالات خواب، تحريك‌پذيري، مشكلات ادراك بينايي و ديسلكسي اشاره کرد.
7. دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني: درمانگران و پزشكاني كه از نوروفيدبك براي درمان دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني استفاده كرده‌اند، اعلام كردند كه وقوع و شدت حملات ميگرن در اكثر موارد با استفاده از اين روش كاهش مي‌يابد و حتي از بين مي‌رود.
 8. افسردگي: در مورد بيماران مبتلا به افسردگي اساسي كه هيچ درماني براي آن‌ها كارساز نبوده، نوروفيدبك در اغلب موارد بهبوددهنده بوده است.
 9. سوءمصرف مواد: مطالعات نشان داده است كه در مقايسه با درمان‌هاي موجود براي ترك اعتياد، درمان با نوروفيدبك از بسياري از روش‌هاي ديگر موفق‌تر بوده است. علاوه براين، درمان با اين روش وسوسه و ولع فرد را كاهش مي‌دهد و در درازمدت احتمال عود و بازگشت را پايين مي‌آورد.


مزيت‌هاي درمان تكنولوژيك نسبت به دارو درماني

1. نداشتن عوارض جانبی و اثرات سوء برخی داروها (از جمله اثرات سوء داروها کاهش


جلسات درمان با نوروفيدبك

ابتدا شرح حالي از مراجع گرفته مي‌شود. سپس او روي صندلي راحتي مي‌نشيند. 2 الكترود به گوش‌هاي مراجع و يك الكترود به سر او، در جاي مناسب متصل مي‌شود (بنا به تشخيص درمانگر). سپس از بيمار خواسته مي‌شود تا كاملاً آرام باشد و به صفحه كامپيوتري كه در مقابلش قرار دارد نگاه كند. درمانگر برنامه خاصي براي بيمار در نظر گرفته است كه متناسب با مشكل اوست. (اين برنامه‌ها شبيه بازي كامپيوتري هستند). بيمار كار خاصي انجام نمي‌دهد بلكه مغز اوست كه همه‌ كارها را انجام مي‌دهد. پس از چندين جلسه تمرين و تكرار، مغز تكاليف را مي‌آموزد و خود را با آن‌ها تطبيق مي‌دهد. در پايان جلسه الكترودها از بيمار جدا مي‌شود و تكاليفي براي انجام در منزل به او داده مي‌شود. به منظور هرچه بهتر بودن نتايج حاصل از درمان و پايداري بيشتر اثرات درماني، تعداد جلسات بايد به حدي باشد كه درمان تكميل شود. مدت معمول جلسات 45 دقيقه است.

 

استفاده از فنون آرمش برای تحت کنترل قرار دادن هراس‌ها

هراس‌ها همیشه باید توسط یک متخصص سلامت روان درمان گردند. البته موفقیت کامل درمان معمولاً به زمان نسبتاً زیادی نیاز دارد. در کوتاه مدّت، بسیاری از کسانی که از انواع هراس‌ها رنج می‌برند می‌توانند با به کارگیری فنون آرمش (relaxation)، اضطراب خود را کاهش دهند. در زیر، توصیه‌ها و راهنمایی‌هایی در این زمینه آورده شده است:

•  مدیتیشن: مدیتیشن می‌تواند اعصاب شما را تسکین بخشد و به طور کلّی آرامش بیشتری در شما به وجود آورد. با وجودی که واکنش ناشی از هراس ممکن است هنوز در شما به وجود آید امّا انجام مدیتیشن قبل از روبرو شدن با شرایطی که در شما هراس به وجود می‌آورد می‌تواند نشانه‌ها و علائم آن را تخفیف دهد.

•  یوگا: یوگا نیز مانند مدیتیشن می‌تواند در پائین آوردن سطح کلّی استرس شما کمک کند. هراس شما ممکن است همچنان بروز کند امّا با انجام حرکات یوگا به طور منظم، نشانه‌های آن از شدّت کمتری برخوردار خواهند بود.

•  تصویرسازی: تصویرسازی عبارت است از هنر بردن ذهن به میان یک سری تصاویر آرامش‌بخش و خوشایند. برخی از کسانی که از هراس رنج می‌برند گزارش کرده‌اند که با به کارگیری فنون تصویرسازی توانسته‌اند واکنش‌های هراسی خود را کاهش دهند.

•  آرمش عضلانی: در این روش، فرد از پا شروع می‌کند و به صورت هماهنگ عضلات خود را منقبض و سپس رها می‌کند و همین طور در اندام خود بالا و بالاتر می‌آید تا به سر برسد. این روش نیز برای کاهش واکنش‌های هراس بسیار موثر است.

•  آرمش خودزا: آموزش این روش توسط خود فرد، کمی دشوار است و بهتر است فرد از پزشک یا درمانگر خود بخواهد که در صورت امکان به او آموزش دهند. آرمش خودزا مستلزم ترکیبی از فنون تصویرسازی با تنفس هدفمند و حرکات تکراری جسمی است.

فنون آرمش نیز همانند تقریباً همه چیزهای دیگر، مهارت‌هایی هستند که انسان باید یاد بگیرد. با تمرین بیشتر این مهارت‌ها را در خود تقویت کنید.

مواجه شدن با هراس‌ها به هیچوجه آسان نیست امّا استفاده از این راهنمائی‌ها می‌تواند به شما در روبرو شدن با شرایط هراس‌زا کمک کند. به یاد داشته باشید که این راهنمائی‌ها برای استفاده در کوتاه مدّت طراحی شده‌اند و هرگز جایگزین درمان تخصصی بلند مدّت نخواهند شد.

  

منبع

"Using Relaxation Techniques to Keep a Phobia Under Control", Lisa Fritscher,
http://psychology.about.com

 

کنترل هیجان

مقدمه

بیشتر مردم در زندگیشان هیجانات شدید و غیر قابل کنترل را تجربه کرده‌اند و در چنین مواقعی ، شخص بسیار مایل است شدت خشم ، غم اضطراب و ناامیدی تحت کنترل او باشد. ممکن است شدت هیجانات بر رفتار و طرز برخورد فرد به گونه‌ای تاثیر بگذارد که موجب رنجش و ناراحتی خود و اطرافیانش شود. در چنین لحظاتی چگونه می‌توان این هیجانات را تحت کنترل در آورد؟

برای دستیابی به چنین توانایی به نکات زیر باید توجه فرمائید:

·   از چگونگی تنفس خویش آگاه باشید. تنفس آرام و عمیق داشته باشید. با این عمل ساده بطور طبیعی می‌توان ضربان قلب و فعالیت ذهن را آرام کرد. هر نوع انقباضی را در بدنتان بخصوص عضلات ، شانه‌ها ، گردن و فک را بررسی و تعدیل کند.

·   سعی کنید بر هیجانات خود مسلط باشید. هنگامی که با دیگران هستید زمان مناسبی برای ابراز هیجانات شدیدتان نیست. بنابراین از آنها پوزش بخواهید و برای مدتی از آنها دور شوید. به آنها بگوید که احتیاج به زمانی دارید تا بر اعصابتان مسلط شوید و چند لحظه دیگر برگردید.

·   حتما با افرادی دلسوز و مجرب ارتباط داشته باشید و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارید. چنین ارتباطی به شما کمک خواهد کرد تا در حس و رفتارتان تعادلی برقرار کنید و احساس تنهایی و انزوا نکنید.

·   روش دیگری در کنترل کردن هیجانات ، ثبت آنها در دفتر یادداشت روزانه است.

·   اگر موضوعی برای شما بسیار اهمیت دارد، آنرا بی‌پرده با دیگران مطرح کنید، اما قبلا درباره آن موضوع و موقیت خود خوب فکر کنید. به یاد داشته باشید که تغییر در ارتباطات به مرور زمان رخ می‌دهد و صحیح نیست که این تغییر بر اساس اصول غیر منطقی و یا هیجانات زودگذر باشد.

·   با خودتان مهربان باشید. فرصتهای اضافی کوتاهی که دارید، فعالیتهای مورد علاقه خود را انجام دهید. در این فاصله زمانی ، ذهن شما آرامش لازم را باز خواهد یافت.

·   سعی کنید برای مدت کوتاهی به موضوعی که باعث آشفتگی شما شده است، فکر نکنید. چرا که در چنین شرایطی ذهن قدرت تصمیم گیری صحیح را ندارد و در زمانی مناسب که آرامش بیشتری دارید، بطور صحیح راه حلی برای مشکل و ناراحتی‌تان پیدا کنید. با انجام دادن فعالیتهای فیزیکی از قبیل ورزش کردن و کلاس رفتن و کار سخت انجام دادن خود را خسته نموده و توجه و تمرکز خود را به آنها معطوف سازید.

·   کارهای همیشگی و امور روزمره خود را انجام دهید. بدین گونه زندگی شما تحت کنترل خواهد بود.

·   چنانچه مکررا دچار احساسات و هیجانات شدید و ناراحت کننده می‌شوید، حتما با مشاوران مجرب مشورت کنید و یا کتابهای منتشر شده در این زمینه را بخوانید.

نظریه هیجان چیست؟

یک نظریه هیجان در درجه اول و پیش از هر چیز باید به سوالاتی از قبیل:
هیجان چیست؟ هیجان از کجا ناشی می‌شود؟ تاثیر هیجانها چیست؟ آیا هیجان علت یک حالت جسمانی است؟ چه نوع تغییرات فیزیولوژیک با هیجان همراه است؟ تغییرات واضح و آشکار در هیجان کدامها هستند؟ چه نوع تغییرات ذهنی در ارتباط با هیجانات هستند؟ آیا هیجانات ناخودآگاه می‌توانند وجود داشته باشند؟ رابطه احساسات و حالات جسمانی در هیجانات چیست؟ انسان چگونه می‌تواند هیجانات خود را تحت کنترل در آورد؟ تاثیر بلوغ و
یادگیری بر هیجانات تا چه میزان است؟ هیجانات چند نوع هستند، آیا اکتسابی‌اند یا ذاتی؟ آیا در ایجاد هیجانات عامل ژنتیکی ثابتی موثر است؟ آیا هیجانات سامان بخش هستند، یا اختلال آور؟ آیا تفاوتهایی بین انواع هیجانها وجود دارد؟ چه رابطه‌ای بین هیجان و انگیزش وجود دارد؟ و ...

این سوالات نمونه‌ای از انواع سوالاتی است که غالبا درباره هیجانات مطرح می‌شود و هر نظریه جامع یا باید به هر یک از این سوالات ، هرچند به صورت آزمایشی ، پاسخ دهد و یا مدارک و شواهدی را نشان دهد که برای پاسخ به این سوالات باید در پی آن بود.

تاریخچه نظریات هیجان

هیجانها همیشه مورد توجه کامل انسان بوده است، زیرا در هر تلاش و در هر اقدام مهم بشری ، هیجانات به طریقی دخالت دارند. تقریبا همه فیلسوفان بزرگ از ارسطو گرفته تا اسپینوزا ، از کانت تا دیوئی و از برگسون تا راسل همگی در مورد هیجانها اندیشیده‌اند و در مورد ریشه‌ها ، نمودها ، اثرات و جایگاه آنها در نظام طبیعی زندگی انسان تفکر کرده‌اند و نظریه‌هایی ارائه داده‌اند. حکمای الهی به اهمیت بعضی از هیجانات خاص مرتبط با تجربه مذهبی افراد پی برده‌اند و پرورش این هیجانات را بطور غیرمستقیم در راس برنامه تربیت مذهبی قرار داده‌اند.

پیشرفت روان شناسی بالینی ، روانکاوی ، روان شناسی تطبیقی و رفتارگرایی تاثیرات قابل ملاحظه‌ای در مطالعه رفتار هیجانی و ارائه نظریات هیجانی داشته‌اند. درباره این موضوع بدون اغراق می‌توان گفت که هزاران مقاله و گزارش نوشته شده است. با وجود این هنوز هم تئوری کامل ، جامع و واحدی درباره هیجانات وجود ندارد که با تمامی این زمینه‌ها مناسبت و ارتباط داشته باشد.

ویژگیهای نظریات هیجان

چهار ویژگی اساسی نظریات هیجان عبارتند از: هماهنگ کنندگی ، پیش بینی کنندگی ، عامل انگیزش برای تحقیق ، تلفیق کنندگی.

یک نظریه هیجان نه تنها باید به مسائل مختلفی که مطرح شده است، پاسخی نسبتا منطقی بدهد، بلکه باید بسیاری از موضوعاتی را که تاکنون به عنوان حقیقت پذیرفته‌ایم، هماهنگ و سپس آنها را تبیین آنها را کند. این ویژگی نظریه را به عنوان عامل هماهنگ کننده حقایق قبلی نامگذاری کرده‌اند. چنانچه یک نظریه هیجان بتواند داده‌ها و حقایق قبلی را به شیوه‌ای هماهنگ وحدت بخشد، پیش بینی روابط جدید را می‌توان به منزله ویژگی فوق‌العاده‌ای برای آن به حساب آورد.

از سوی دیگر هر نظریه جامعی نارسائیهای علمی را نشان می‌دهد که ناگزیر از برطرف کردن آنها هستیم و این خود می‌تواند انگیزه‌ای برای برخی از مطالعات جدید باشد. این ویژگی نظریه هیجان را عامل انگیزش برای تحقیق می‌نامند و بالاخره یک نظریه هیجان به عنوان یک عامل تلفیق کننده باید بتواند روابط بین زمینه‌های ظاهرا گوناگون را مشخص کند. نقش تلفیق به گونه‌ای با نقش هماهنگ سازنده نظریه تفاوت دارد، زیرا که نقش تلفیق ارتباط دادن زمینه‌های مختلف دانش با یکدیگر است و نه ارتباط دادن حقائق مربوط به یک زمینه دانش.

انواع نظریه‌های معاصر هیجان

نظریه جیمز _ لانگ

در این نظریه توالی ادراک ، واکنشهای ارگانیک ، هیجان مدنظر بوده است. در واقع در این نظریه تلاش بر پاسخ دادن به این سوال بوده است که در موقع بروز هیجانات اول احساس بوجود می‌آید یا تغییرات جسمی؟ یک نظریه هیجان نه تنها باید به مسائل مختلفی که مطرح

نظریه بازخورد

در این نظریه نوع احساس یا عاطفه به بازخورد حرکتی مقدماتی بستگی دارد. در نتیجه مفهوم بازخورد برای هیجان یک مفهوم اساسی است.

نظریه کانن _ بارد

نظریه کانن و بارد اهمیت ویژه‌ای در تجزیه و تحلیل هیجانات کسب کرده است. این نظریه بر اهمیت فرایندهای خاص تالاموسمی در کیفیت خاص هیجان تاکید دارد.

نظریه فعال سازی

این نظریه عمدتا توسط اشلوزبرگ مطرح شده است. این نظریه به جای آن که هیجان را به عنوان یک حالت خاص و از نظر کیفی متفاوت از سایر حالتها تلقی کند، محل رفتار هیجانی را بر روی پیوستاری که همه رفتارها را دربرمی‌گیرد، تعیین می‌کند. قسمت پائین پیوستار که سطح کلی فعالیت نامیده می‌شود، به حالت خواب ، قسمتهای وسط به توجهات هوشیارانه و قسمت بالای آن به هیجانات شدید اختصاص یافته است.

نظریه انگیزشی

بر اساس این نظریه هیجانات را در درجه اول می‌توان به منزله انگیزه‌هایی به حساب آورد، زیرا آنها فرایندهایی به حساب می‌آیند که باعث تحریک ، تداوم و کنترل فعالیت می‌شوند.

نظریه روانکاوی

نظریه روانکاوی نه تنها به شخصیت بلکه همچنین به هیجانات و به خصوص به مساله اضطراب بطور اساسی پرداخته است و به اهمیت هیجان در فرایندهای تخلیه روانی تاکید داشته است.

نظریه‌های رفتاری

پیشرفت مکتب رفتارگرایی با کوشش پیشروان آن در بکار گرفتن مفاهیم این مکتب در مورد بسیاری از مسائل دیرینه روان شناسی از جمله مساله ماهیت هیجان همراه بوده است. افرادی چون واتسون ، تولمن و اسکیز سعی بر آن داشته‌اند تا از این دیدگاه در مورد ماهیت عمومی هیجان بحث کنند.

وجه تفاوت بین نظریه‌های هیجان

نظریه‌های هیجان اساسا برحسب انواع سوالاتی که قصد دارند پاسخ دهند، از یکدیگر متمایز می‌شوند. نظریه‌های مختلف خود را چنان دچار سوالات گوناگون می‌کنند که اغلب نکات مشترک اندکی بین آنها وجود دارد. از سوی دیگر بسیاری از صاحبنظران فقط به توضیح یک یا دو هیجان مختلف می‌پردازند و از مطالب آنان چنان استنباط می‌شود که در مورد موضوعات مجزایی بحث می‌کنند. گستردگی سوالات و انوع هیجانات تفاوتهای بارزی بین نظریات هیجان را سبب شده است.